عبدالله مستوفى

188

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

نميخواست دنده به قضا بدهد . شترچران عصبانى شد ، گفت من بايد پيش‌گوئى اين بندهء خاص خدا را دربارهء تو اجر كنم . برخاست و چماقى كه با آن شتران خود را ميراند ، بدست گرفت و بضرب دگنك شيربرنج را بخورد عمر داد . من اين قصه را در بچگى از اصغر قاپوچى ، كه خوانندهء عزيز از جلد اول كتاب سابقه بر احوالش دارد ، شنيده‌ام ، و اين « سند تاريخى » را مخصوصا ذكر كردم ، تا ديگر بعضيها نگويند كه براى مندرجات « شرح زندگانى من » چون مستند ندارد ، نميتوان ارزش تاريخى قائل شد . مستندات تاريخى ، در كل دنيا هم بالاخره جز از همين قماش ديده و شنيده‌ها چيز ديگرى نيست . منتهى يكى دو دست گشته ، در كتابها ثبت شده و آنها كه ميخواهند در نويسندگى خود ، اهل تحقيق باشند ، با عددگذارى يك و دو سه . . . گذشته از اسم كتاب ، شمارهء صفحه‌هائى را هم كه از آن كتاب نقل كرده‌اند ، متذكر ميشوند و پائين صفحات كتاب خود را سياه ميكنند ، تا ضمنا قدرى كتاب نوشتهء خود ( ؟ ) را پرحجمتر كرده باشند . از اينها اهل تحقيق‌تر آنها هستند كه چند نسخهء قديمى را از يك كتاب ميگيرند و گذشته از ذكر اختلاف نسخه‌ها ، در متن كتاب حاشيه‌هائى هم كه هر بىاطلاع مغرض در ضمن خواندن بر نسخه‌هاى متعدد زده است ، نقل ميكنند . و اسم اين بيهوده‌كاريها را نويسندگى ميگذارند ، و هيچ فكر نميكنند كه اين كار در متن كتاب جز پريشان كردن حواس خواننده ، هيچ فائده‌اى ندارد ، تا چه رسد به حواشى كه جز افكار خوانندگان بىسواد بىاطلاع چيزى نيست . رحلهء ابن يشهب آقاى دبستانى وكيل كرمان ميگفت ، روزى در مجلسى بيكى از اين قماش محققين از نويسندگان معاصر برخوردم . اسم هر كتابى را ميبردند ، الكى وارد در تحقيق چگونگى آن ميشد . منتها ، از فرط شارلاتانى از كلياتى كه همهء كتب ممكن است شامل آنها باشد ، سخن ميراند ، در صورتى كه روحش از اين كتاب بى خبر بود . بعد از آنكه اسم چند كتابى را كه كاملا از آنها با اطلاع بودم ، امتحان كرده و يقينم شد كه مؤمن خيلى بىروغن سرخ مىكند ، اسم نويسنده‌اى را جعل كرده ، و كتابى را باسم او منسوب داشته گفتم « رحلهء ابن يشهب » را ديده‌ايد ؟ من اسم اين كتاب را شنيده‌ام ولى هرجا تحقيق كردم ، اثرى از آن نيافته‌ام . « گفت بلى ! اين كتاب خيلى نفيسى است كه سه نسخه بيشتر از آن در دنيا موجود نيست . يكى در كتابخانهء ليدن و يكى در كتابخانهء بريتانيا ، و سومى در كتابخانهء كتب قديمهء اسپانيا ، چون ابن يشهب از نويسندگان اسلامى اندلس بوده است ، نسخهء اصلى كه به خط نويسنده ، بسال . . . نوشته شده ، و از همه معتبرتر است ، در كتابخانهء اشبيليه است . من در سفريكه باروپا رفتم مخصوصا براى ديدن اين كتاب با شبيليه رفتم . اين كتاب در روى پوست با خطى بين ثلث و نسخ نوشته شده ، و معلوم ميدارد كه اين مرد دانشمند ، گذشته از مقام علمى چقدر خوش‌خط هم بوده است ، ابن يشهب در مقدمهء كتاب اشاره‌اى هم بساير رحله‌هاى خود كرده ، و معلوم مىشود كه تمام عالم آنروزى ، يعنى اروپا و آسيا و آن اندازه از افريقا كه در آن تاريخ كشف شده بود ، همه را ديده و اين كتاب شرح يكى از رحله‌هاى